|
اخبار کنکور
خسته ام و کسی هم چو من خسته مباد..... انگار همه عالم زمین و زمان دست به دست هم دادن که کمرم رو بشکنن...... اخه کسی نیست بگه بابا من دیگه جای سالم رو تنم نیست..... این روزا روزای پر تنشیو دارم پشت سر میزارم..... دلم می خواد برم و بی خیال همه دلتنگیا بشم..... دلم میخواد برم و جام و بدم به کس دیگه..... کاش کسی از دلمو رازش خبر داشت...... چی دارم میگم خدایا...... خدایا فقط یه چیز بهم امید میده و اونم اینه که همه اینا خواست توست....... و هروقت به حرف زیبای امام سجاد میافتم اروم میشم: خدایا اراده توست که همیشه و همه جا جاریست خدایا منو ببخش........
آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد کاش می آمد و از دور تماشا می کرد.....
اي به داد من رسيده تو روزهاي خود شكستن
اینو خیلی دوست دارم به نظرم بد نیست به خصوص اولش
اینو تقدیم میکنم به یکی از دوستام که غم سنگینی رو دلش سنگینی میکنه در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود خوبی او شهره آفاق بود در نجابت در نکوهی طاق بود روزگار ! عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
من ترانه ای از عشقی که هنوز نمیشانختم سر دادم.
آمد آن روز که باز بی بهانه در قلبم نشستی نه کلامی، نه نگاهی ارزانیم این شد که از من نگسستی نیمی از وجود مرا نگاهت به یغما برد نیمی دیگر نیز آن دستها چه جاودانه و آشکارا یادم آمد که آن روز دل از سیمای تو لرزید فصل شادی خزید اشک بی تابی چکید یادم آمد که از پشت همین روزهای تلخ و شیرین از بین این همه دلهای ساده و رنگین تو مرا انتخاب کرده ای و من خورشیدت را بر خود تابانیده ام تو را بر راز شناسیده ام تو مرا خواندی به نغمه ی عشق به شور پرواز به قصر خیال به آرامی ساز تو مرا خواندی و یک عمر در قفس خود نگاه داشتی دریغ از یک نگاه که حتی به تحقیر باید بر من می انداختی دریغ از یک طرح لبخند دریغ از یک واژه ، یک پیوند گذشتی از زمانها و تنها ماندی گذشتم از زمانها و تنها ماندم با تمام امید در این گوشه ی حسرت خواندم با خیال آغوشت خود را به قفس کوباندم لیک تو به من آب ندادی تو به من نان ندادی نگرانیم از این نیست واپسین روزها می آید و تو به سیل اشکانم شوق ماندن ندادی روزهای آخر در راه است تو دوری و دورتر می شوی... و من دلتنگم و عاشقتر می شوم واپسین روزها می آید تمنا را نمی بینی نمی خوانی به پای این گلدان ترک خورده نمی مانی،نمی مانی کم کم می آید آن روز که بدون نگاه به سرَ درون در قفست باز کنند چشم پرواز دوزند به شاهپرهای که خود کنده ای به عشقی که نشانده ای همین روزهاست که ستاره هایم را می دزدند راه برگشت کنند،راه خرابات شهرها... همین روزهاست که من تنها بمانم تو هم تنها بمانی بیش از پیش... نه نشانی ، نه کلامی، نه تمنای پنهانی خوشا به حال تو که از این پس ناله ی مرغ دلشکسته ای نخواهد آزردت.......
خیلی دوست دارم دوباره بنویسم....
حتی پوچ و بی معنی.... حتی کم ارزش.... ولی دیگه دستم به نوشتن نمیره.... مغزم کار نمیکنه.... دیگه قلبم پاک نیست.... چشمام نوری نداره.... مهم تر این که قلم احساسم دیگه با دستم دوست نیست.... دوست دارم بنویسم تا به همه عالم بگم .... درختا دیگه سبز نیستن.... خورشید دیگه نوری نداره.... اب دیگه زلال و جاری نیست.... چون عشق دیگه عشق نیست...............
بی مقدمه......
واسه بی حوصلگی هام یه اتاق بسته می خوام واسه فهمیدن حرفهام یه دل شکسته می خوام یه اتاق بسته می خوام که من رو جدا کنه از همه ی آدمهای شهر شلوغ یه دل شکسته می خوام که من رو صدا کنه از توی این همه خنده ی دروغ منِ بی حوصله بیهوده که بی حوصله نیستم چی بگم؟هیچی نگم بهتره اهل گله نیستم یه اتاق بسته تسکین میده دردای من رو یه دل شکسته خوب می شناسه دنیای من رو
جدیدترین sms های روز از بازی هفت سنگ بدم میاد. می ترسم اون قدر سنگ رو سنگ بذاریم تا یه دیوارسنگی بینمون درست بشه!..بیا لی لی بازی کنیم تا با هر رفتنی دوباره برگردیم.. فاصله ی تابش خود
را بر ديگران تنظيم كن.. خداوند خورشید را در جايي نهاده كه گرم كند ولي
نسوزاند! برای دیدن بقیه smsها به ادامه مطلب بروید
اینم عکس های عروسی پسر دکتر احمدی نژاد برای مشاهده به ادامه مطلب برید نظر یادتون نره
آسمان را ديدم و آموختم که ابري شوم، بگريم و بعد،آبي شوم... صاف صاف. سبک سبک...
...to love is nothing ...to be loved is something to love & be loved is ...everything
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ام مي كرد بهم چي گفت ؟ گفت : جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توكوله بارت عشق ميزارم كه بگذري قلب ميزارم كه جا بدي اشك ميدم كه همراهيت كنه ومرگ كه بدوني برميگردي پيشم
دوستت دارم I love You اي کاش مي توانستم نشان دهم، I wish l could make you که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you هميشه در جستجو هستم، l am always seeking but اما نميتوانم راهي بيابم... cannot find a wayâ به آن آني در تو عاشقم، l love in you a something که تنها خود کاشف آنم that only have descovered آني فراتر از تويي که دنيا مي شنا سد، the you_ which is beyond the و تحسين مي کند. you of the world that is آني که تنها وتنها از آن من است. admired and known by others آني که هرگز رنگ نمي بازد، a you which is eapecially mine وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم. Which cannot evto love
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند. عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود. عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است. عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد. عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است. عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود. عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه. عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد. عشق......... عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.
دوستت دارم امشب دلم میخواهد تو نهراس و آنكس باش بگذار با هر آنچه در توان دارم همین امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی كنم كه لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند بگذار همچون عاشقی كه برای وصال معشوقش جان میدهد برایت جان دهم بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم و تو را ستایش كنم بگذار در تاریكی به تو لبخند بزنم نگذار زمان از دستم برود میخواهم بیندیشی كه همین امشب غیر از من كسی دیوانه تو نیست هرچند كه جاهلانه فكری باشد كمی بیشتر با من و همین امشب بگذار خیال كنم همین یك امشب را بگذار نقش بازی كنم نقش حقیقت را ... همان كه دور از تو بارها روبه روی آینه تمرین كرده ام
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد.آنگاه که تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند وبا برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بودند. آ ن شخص انتظار داشت بال پروانه گسترده و محکم شود و از جثه ی او محا فظت کند اما چنین نشد!آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله آن مايعي از بدنش ترشح كند كه به او امكان پرواز دهد. گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميكرد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم فلج ميشديم و به اندازه كافي قوي نميشديم و هرگز نمي تو انستيم پرواز كنيم. |
![]()
به نام تنها یگانه عالم
Home
|